پشت پرده
-
تاریخ: 1405/4/28 ساعت: 1:32
در این گزارش به بررسی کامل «» میپردازیم و آخرین اخبار، جزئیات و نکات مهم مربوط به این موضوع را مرور خواهیم کرد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. ماذا ان سالک الله عن حزنی؟»اگر خداون...
چرا هستم؟
-
تاریخ: 1403/2/20 ساعت: 13:23
سلام دوستان اینجا دلنوشته های یه دختر تنهاست امیدوارم از این وبلاگ خوشتون بیاد با تبادل لینک موافقمخوش به حال گیاهان که عاشق نورند....و دست منبسط نور روی شانه ی آنهاست....نه وصل ممکن نیست...!!!همیشه فاصله ای هست...!!!و عشق صدای فاصله هاست...!!!!صدای فاصله هایی که غرق ابهامند....!!!همیشه عاشق تنهاست...
ای بابا
-
تاریخ: 1402/5/21 ساعت: 20:10
سلام دوستان اینجا دلنوشته های یه دختر تنهاست امیدوارم از این وبلاگ خوشتون بیاد با تبادل لینک موافقمخوش به حال گیاهان که عاشق نورند....و دست منبسط نور روی شانه ی آنهاست....نه وصل ممکن نیست...!!!همیشه فاصله ای هست...!!!و عشق صدای فاصله هاست...!!!!صدای فاصله هایی که غرق ابهامند....!!!همیشه عاشق تنهاست...
-
تاریخ: 1401/11/11 ساعت: 2:19
عشق لحظه كشف دارد، نمیشود فراموشش كرد؛ حتی اگر آن عشق تمام شده باشد يادآوری لحظه كشفش مثل زخم تازه خون میآيد. تا يادش میافتی مثل اينكه همان موقع خودت با كارد زدهای توی قلب خودت. Adblock test (Why?)
بهشت من کجایی؟
-
تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 12:50
سلام دوستان اینجا دلنوشته های یه دختر تنهاست امیدوارم از این وبلاگ خوشتون بیاد با تبادل لینک موافقمخوش به حال گیاهان که عاشق نورند....و دست منبسط نور روی شانه ی آنهاست....نه وصل ممکن نیست...!!!همیشه فاصله ای هست...!!!و عشق صدای فاصله هاست...!!!!صدای فاصله هایی که غرق ابهامند....!!!همیشه عاشق تنهاست....
دلم گرفته چرا بی معرفت شد
-
تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 12:50
سلام دوستان اینجا دلنوشته های یه دختر تنهاست امیدوارم از این وبلاگ خوشتون بیاد با تبادل لینک موافقمخوش به حال گیاهان که عاشق نورند....و دست منبسط نور روی شانه ی آنهاست....نه وصل ممکن نیست...!!!همیشه فاصله ای هست...!!!و عشق صدای فاصله هاست...!!!!صدای فاصله هایی که غرق ابهامند....!!!همیشه عاشق تنهاست....
یادمه 21 بهمن بود
-
تاریخ: 1395/6/16 ساعت: 6:00
یادم نمی آید ولی انگار "بهمن"بودxa0دستت به روی شانه های خسته من بودچیزی نمیگفتی ولی از دور میدیدمxa0حسی درون سینه ات در حال مردن بودxa0پیوند ما دیگر خیالی بود ناممکنxa0قلب من از شیشه دلت ازجنس آهن بودبی اعتنا از من گذشتی و نفهمیدیقلبی درون سینه درحال شکستن بودxa0من دست خالی گرچه باتقدیر جنگیدمxa0حتی...